محمد مهدى ملايرى
16
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
اعراب بر اين سرزمين و سقوط دولت ساسانى باز مىگشت بهسختى مىتوان به مواردى برخورد كه بر خلاف مسير طبيعى تاريخ جريان يافته باشد ، چه رسد به امورى خارقالعاده كه چنان دورانى را در اين كشور بهوجود آورده باشد كه بتوان آن را دوران انقطاع فرهنگى و دوران جهل و بىخبرى و نامهايى از اين قبيل ناميد . ولى با همهء اين احوال باز بر خلاف واقعيتهاى تاريخى كه به برخى از آنها اشاره شد تاريخ ايران و تاريخ ادب و فرهنگ ايران در اين دوران چنان در پردههاى ابهام و تاريكىهاى تاريخ باقى مانده كه جز دوران انقطاع و بىخبرى نامى مناسبتر براى آن نيافتهاند . چرا ؟ پاسخ اين چرا و چراهاى ديگرى را كه پژوهندگان تاريخ اين دوران بدانها برمىخورند بايد در عوامل متعددى جستوجو كرد كه مهمترين و مؤثرترين آنها عامل تعريب است . تعريب يعنى عربى گردانيدن چيزى كه در اصل عربى نبوده است ، به گونهاى كه از هر لحاظ به زىّ عربى درآيد و اصل و تبار آن به كلّى فراموش گردد . تعريب در كتب لغت عربى در مورد كلماتى كه از زبانهاى ديگر در عربى به كار رفته معروف است . ولى در اينجا مراد از تعريب آن نيست . بلكه گونههاى ديگرى از تعريب مدّنظر است كه از راههاى ديگر تاريخ و فرهنگ اين دوران را تحت تأثير قرار دادهاند . يكى از اينگونهها ، تعريب اشخاص است . بدينترتيب كه بهجاى نام اصلى آنها نامى عربى بر آنها نهند و با ناديده گرفتن اصل و تبار آنها با نسب ولاء آنها را به فرد يا قبيلهاى عربى منسوب سازند و آن را بهجاى اصل و تبار واقعى آنها بهكار برند . باديهنشينان چون به افراد يا قبايل ديگرى غلبه مىيافتند ، هم اموال آنها را به غنيمت مىبردند و هم افراد آنها را به اسارت مىگرفتند . كسانى كه بدينگونه يا به گونههاى ديگرى به اسارت مىافتادند و به بردگى كشيده مىشدند ، حتى هنگامى هم كه آزادى خود را به هر نحوى كه باشد به دست مىآوردند ، باز از وابستگى فرد يا قبيله رها نمىشدند . بلكه همچنان با نسب ولاء